مطالب مرتبط:

عدم افزایش قیمت دارو طی روزهای اخیر

سخنگوی سازمان غذا و دارو گفت: قیمت های مصوب مشخص است و کمیسیون در روزها و هفته های اخیر سال جدید مصوبه ای مبنی بر تغییر قیمت نداشته و قیمت ها مانند سابق ثابت است. ...

زمان پرداخت معوقات فرهنگیان از زبان وزیر

وزیر آموزش و پرورش از دریافت تنخواه از خزانه برای پرداخت مطالبات فرهنگیان خبر داد.

فیلم هایی که امروز از تلویزیون پخش می شود

۵۰ فیلم در پایان هفته از شبکه های مختلف سیما پخش می شود.

روحانی به «الهام علی اف» تبریک گفت

رئیس جمهور در پیامی با تبریک انتخاب مجدد آقای "الهام علیف" به عنوان رئیس جمهوری آذربایجان، تاکید کرد که روند گسترش مناسبات دوستانه و برادرانه میان جمهوری اسلامی ایران و جمهوری آذربایجان با تداوم مساعی جمیله مسئولین دو کشور همچنان با قوت ادامه خواهد یافت. ...

تصویب دستورالعمل مرتبط با سیاست مدیریت ارزی

جلسه ستاد اقتصادی دولت صبح پنجشنبه با حضور حجت الاسلام و المسلمین دکتر حسن روحانی رئیس جمهور برگزار شد و دستورالعمل های مرتبط با سیاستهای اتخاذ شده در خصوص مدیریت بازار ارز مورد بحث و بررسی و تصویب قرار گرفت. ...

لاشه یک قلاده پلنگ در شیروان پیدا شد/عکس

مهر نوشت: مدیرکل محیط زیست خراسان شمالی گفت: لاشه یک قلاده پلنگ که بزرگ ترین گربه سان ایران است، در حوالی روستای زو شهرستان شیروان توسط دوستداران محیط زیست و اهالی روستا پیدا شد. ...

اقتصاد ایران روباه می خواهد یا خارپشت؟!

روزنامه اعتماد نوشت: به قول اقتصاددان بزرگ دنی رودریک، در کتاب قواعد اقتصادی، دو نوع اقتصاددان وجود دارد: خارپشت ها و روباه ها.

تنش آفرینی های اخیر؛ انتقام از روحانی یا از مردم؟!

رویداد 24 نوشت: یکی از آرمان های انقلاب اسلامی و یکی از توصیه های موکد بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی به مسئولان کشور، اهتمام ویژه و همه جانبه به امور مردم و بالاخص محرومان جامعه بوده است. اهتمامی که در همه حال و در هر شرایطی، باید اولویت اول باشد و هیچ عذر و بهانه ا ...

۱۵ کشته در حمله طالبان در افغانستان

در حمله طالبان به مجتمع دولتی افغانستان در مرکز این کشور ۱۵ تن کشته و ۱۰ تن زخمی شدند.

تجاوز گروهی به دختر ۱۶ ساله در پشت سالن تئاتر

۴ دانشجوی پسر به اتهام تجاوز وحشیانه به یک دختر نوجوان در آلاچیق یک پارک واقع در پشت سالن تئاتر بازداشت شدند. این دختر ۱۶ ساله توسط گروهی از پسرانی حدودا ۲۰ ساله پشت سالن تئاتری واقع در بروملی مورد تجاوز قرار گرفته بود. این ۴ پسر دانشجو قربانی را در آلاچیقی در پار ...

جزئیات جدیدی از اسیدپاشی در تبریز

موسی خلیل الهی اظهار داشت: متعاقب وقوع اسیدپاشی به خانمی در شهرستان تبریز در ۲۸ اسفند ماه ۹۶، عامل اسید پاشی در همان روز دستگیر و تحت نظر قرار گرفته و در ۲۹ اسفند ماه با صدور قرار بازداشت موقت روانه زندان شد. ...

پیام ترامپ درباره احتمال حمله به سوریه

رئیس جمهور آمریکا؛ من هیچگاه نگفته ام که چه زمانی آمریکا به سوریه حمله می کند.

۳ هواپیمای ترابری روسیه، وارد سوریه شدند

منابع عراقی همزمان با فضاسازی کشورهای غربی علیه سوریه و روسیه برای اقدام نظامی، می گویند سه هواپیمای ترابری متعلق به روسیه، از آسمان عراق عبور کرده و به سوریه رفته اند. ...

ولیعهد سعودی با پادشاه اسپانیا دیدار کرد

ولی عهد عربستان سعودی در ادامه سفرهای خود به آمريكا و اروپا وارد اسپانیا شد و با پادشاه این کشور دیدار کرد.

آیت الله مکارم: باید در شبکه های اجتماعی، خودکفا شویم

یکی از مراجع تقلید شیعیان گفت:ما باید در عرصه فضای مجازی و شبکه های اجتماعی خودکفا شویم و باید بتوانیم فضایی امن، با محتوایی پاک و امکانات مناسب در اختیار کاربران قرار دهیم. ...

ترافیک در محور هراز و چالوس

پلیس راهور ناجا اعلام کرد: ترافیک در مسیر جنوب به شمال محور هراز و کرج -چالوس سنگین است.

در بررسی ارتباط از کابل به تهران

در جست وجوی مادر از کابل تا تهران

بزرگترین آرزوی آنیتا و خواهر خود را به لذت بردن از پس از سال ها از دور جامعه برای دیدار با جستجو از کابل به تهران جامعه > اجتماعی - ۶ سال بیشتر نداشت که پدرش دست او و خواهر او را به افغانستان است. از همان زمان زندگی سخت, آنیتا این خانه های افغان های اصیل ایرانی به دنیا آمد. آغاز شده است. سرنوشت این پست به داستان ضعیف آنیتا و خواهر او مانند "میزبان" از سال های بسیاری اجاره در کنار خانواده آنها عشق غریبه صلح مرده است بزرگ و بزرگ‌تر شدند و حالا دختربچه‌ای که 16سال پیش مادرش را از دست داد، تلاش‌هایش را در کابل شروع کرده تا شاید بتواند مادرش را پیدا کند. مادری که از او تنها خاطراتش در ذهن آنیتا و خواهرش مانده است. «از آخرین باری که مادرم را دیدم، خیلی وقت گذشته ولی مثل دیروز، همه‌‌چیز را به‌خاطر دارم.» این نخستین جمله‌ای است که آنیتا که حالا زنی 22ساله است با لهجه‌ای فارسی-افغانی به زبان می‌‌آورد. او می‌گوید گذشت این همه سال هم باعث نشده که یک لحظه هم فکر مادرش را از ذهنش خارج کند و به همین‌خاطر بود که پس از ازدواجش، شوهرش به او کمک کرد تا شاید بتواند مادرش را در ایران پیدا کند. چه اتفاقی افتاد که مادرت را از دست دادی؟ آنیتا در پاسخ به این سؤال همشهری می‌گوید: پدر و مادرم از اول همدیگر را خیلی دوست داشتند. اما یک سال آخر شاهد خیلی از دعواهایشان بودیم. هر بار من و خواهرم از ترس می‌رفتیم گوشه‌ای قایم می‌شدیم. پدرم آدم پرخاشگری بود. زود عصبانی می‌شد. اما مادرم خیلی صبوری می‌کرد. تا اینکه دیگر کاملا خسته شد. پس از آن هر بار که دعوا شروع می‌شد، مادرم می‌گفت طلاق می‌گیرم. درست است که پدرم خیلی آدم عصبانی بود اما وقتی حالا دقت می‌کنم، می‌بینم نقطه ضعف بزرگش همین جمله مادرم بود که می‌گفت طلاق می‌گیرم. بعد از شنیدن این جمله رفتارش تغییر می‌کرد. نرم‌تر می‌شد و گریه می‌کرد و حتی گاهی سرش را به دیوار می‌کوبید. اینکه دعواهای پدر و مادر آنیتا بر سر چه بود، خودش هم به‌خاطر ندارد اما می‌گوید: آنها هفته‌ای یک دعوا حتما داشتند. مادرم هم که می‌دید پدرم حاضر نیست طلاق بدهد تصمیم گرفت که برود. آخرین دیدار در آن زمان خانواده آنیتا در زیرزمین خانه پدربزرگ پدری‌اش زندگی می‌کردند. اختلافات پدر و مادر او آنقدر زیاد شد که در نهایت یک روز مادر خانواده بی‌آنکه از مقصدش به کسی چیزی بگوید خانه را ترک کرد و رفت.«مادرم رفت، بدون اینکه کسی بفهمد کجا می‌رود. آن روز صبح مادرم من و خواهرم را از خواب بیدار کرد گفت اگه من بخواهم بروم و دیگه هم نیایم شما دلتون می‌خواد با من بیایید یا با پدرتان باشید؟ خواهرم که از من دو سال کوچک‌تر است، گفت نمی‌دانم. من که کاملا گیج شده بودم گفتم پدرم. آن زمان همیشه وقتی با بابام بیرون می‌رفتیم، هر چیزی که می‌خواستیم برایمان می‌خرید و من اصلا فکرش را هم نمی‌کردم که مادرم اینقدر جدی باشد. اما آن روز مادرم رفت و ما نمی‌دانیم کجا. حتی پدر بزرگ و مادر بزرگ مادری‌ام هم به ما می‌گفتند که ازش خبر ندارند. وقتی هم که پدرم پافشاری می‌کرد، می‌گفتند مرده است.» پدر آنیتا در همان سال‌ چندین بار به مقابل خانه پدر و مادر همسرش رفت و هر بار با سر و صدا آنها را تهدید می‌کرد تا اینکه با شکایت این خانواده دستگیر شد و مدتی به زندان افتاد. پس از آزادی بود که فهمید پدر و مادر همسرش برای گرفتن حضانت بچه‌ها اقدام کرده‌اند و برای همین تصمیم گرفت از ایران فرار کند. سفر به کابل «پدرم دست من و خواهرم را گرفت و همه به کابل رفتیم. تا قبل از آن هر روز فکر می‌کردم که الان مادرم به خانه برمی‌گردد اما برنگشت. وقتی راهی کابل شدیم پدربزرگ و مادربزرگ پدری‌ام هم با ما آمدند. اما در آنجا کار نبود. پدرم، من و خواهرم را به‌دست برادرهایش سپرد و خودش برای پیدا کردن کار راهی انگلستان شد.» از آن به بعد بود که سختی‌های آنیتا و خواهرش نازیتا شروع شد. «عموهام و زن عموهام با ما رفتار خیلی بدی داشتند. همیشه سر کوچک‌ترین مسائل ما را کتک می‌زدند. یا فحش می‌دادند یا توهین می‌کردند. از عموهام اصلا نمی‌خواهم حرفی بزنم. به‌خاطر اینکه خیلی آدم‌های بدی بودند و در حق من و خواهرم ظلمی نبود که نکرده باشند. پدرم هر‌ماه از انگلستان پول می‌فرستاد برای اینکه خرج ما کنند اما آنها پول را می‌گرفتند، خرج می‌کردند و حتی یک دست لباس هم برای ما نمی‌خریدند. بعد هم به پدرم می‌گفتند که پول‌ها را خرج ما کرده‌اند.» هیچ‌وقت به پدرت درباره رفتار عموهایت چیزی نگفتی؟ آنیتا پاسخ می‌دهد: هر‌بار که پدرم تلفن می‌کرد، عموهایم تهدید می‌کردند که چیزی نگوییم. سال‌ها بعد وقتی 14سالم بود، پدرم برگشت. حتی خجالت می‌کشیدم که پدر صدایش کنم. از بس خانواده عموهایم به ما گفته بودند بی‌پدر و مادر، عادت کرده بودیم کسی را نداشته باشیم. آن سال پدرم دو،‌سه‌ماهی کنار ما بود. اما بعد دوباره برگشت و رفت لندن و من و خواهرم باز تنها شدیم. فرار از خانه وحشت سختی‌های آنیتا زمانی پایان یافت که او در 19سالگی ازدواج کرد؛ وقتی ازدواج کردم دلم برای خواهرم می‌سوخت. او در خانه عموهایم تنها بود. اما خیلی زود برای او هم خواستگار آمد و ازدواج کرد. روز عروسی‌اش خیلی خوشحال بود. نه به‌خاطر اینکه عروس شده بود. می‌گفت خوشحال است که دیگر به آن خانه برنمی‌گردد. مدتی از ازدواج آنیتا گذشته بود که او تصمیم گرفت جست‌وجو را برای پیداکردن مادرش شروع کند؛ شوهرم برایم مثل یک دوست می‌ماند. در همه این سال‌ها خیلی دلم می‌خواست مادرم را دوباره ببینم اما جرأت نمی‌کردم اسمش را ببرم. عموهایم به مادرم توهین می‌کردند و پدرم اصلا اجازه نمی‌داد درباره‌اش حرف بزنیم. اما بعد از ازدواج شوهرم به من جرأت داد. از مدت‌ها پیش‌تر در دنیای مجازی تلاش کردم تا مادرم را پیدا کنم اما موفق نشدم. از طرفی قادر نیستم به تهران بیایم و به‌دنبال او بگردم. یک‌بار از طریق رفیق شوهرم کسی را پیدا کردیم که در تهران زندگی می‌کرد. بیچاره خیلی تلاش کرد و به همان آدرسی که داده بودم رفت. آن موقع خانه ما در 20متری افسریه، خیابان 21بود. اما اشخاص دیگری آنجا زندگی می‌کردند. یادم است که اقوام مادرم در تبریز زندگی می‌کردند اما هیچ نشانه‌ای از آنها ندارم. حتی نامشان را نمی‌دانم. مادرم یک دایی داشت که گاهی به ما سر می‌زد. نمی‌دانم الان مادرم کجاست و اصلا به ما فکر می‌کند یا نه. اما همه آرزویم این است که او را ببینم. امیدوارم کسانی که از او خبر دارند به من کمک کنند.